کد خبر 1355931
تاریخ انتشار: ۷ فروردین ۱۴۰۱ - ۰۹:۰۵
عکس یادگاری تنبل و بچه‌هایش

تصویری از خانواده تنبل‌ها که در حیات وحش آمریکای جنوبی به ثبت رسیده است./ عکس: National Geographic

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 16
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 5
  • پری مجرد 45 منگل IR ۰۹:۱۹ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    1 4
    ایران نداره ولی اونا دارن چون اونا جلوترن
    • IR ۱۵:۳۱ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
      0 2
      پیمان ناتو .
  • IR ۰۹:۲۶ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    5 4
    قیافش مثل دخترایی هست ک آرایش می کنند و به خودشون اعتماد به نفس ندارند
    • IR ۱۵:۳۲ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
      6 1
      آرایش قدیمی شده ژل و بوتاکس و کاشت و ناخن و ابرو و ...جدید، چه ترسناک میشن
  • علی خان IR ۱۰:۲۷ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    5 4
    خیلی وقت پیش ، درست یادم نیست ولی اوایل بهار بود و هوا زود زود رنگ عوض میکرد ، ی روز ابری و بارونی ی روز ابری و وزش باد و ی روز هم گرم آفتابی ،، من کودک ۷ یا ۸ ساله بودم ، پدر بزرگم تابستان سال قبلش به ما سه تا جوجه داده بود ، و اونا این بهار بزرگ شده بودن یکی خانم مرغه و دوتا هم داداش گردن کلفت که تازه قوقولی قول هم می‌کردن ، با هم مسابقه قوقولی قوقولی میدادن ،، صبح که می‌خواست شروع شه این هم زود میزدن زیر آواز ، این نخون اون بخون ،، خلاصه خانم مرغه هم از اواخر زمستون شروع به تخم گذاشتن کرده بود ،، تا اینکه وسط اولین ماه بهار تو لونه می‌نشست و دیگه بیرون نمی اومد ،، چی شده هر وقت بهش می‌خواستیم سر بزنیم ی صدا شبیه صدا کلاغ در می‌آورد ،، خلاصه فهمیدم دلش بچه میخواد ، اینجور شد که من رفتم از ی روستا ۱۲ تا تخم مرغ نطفه دار لاری پیدا کردم گذاشتیم زیرش ،، تا ۲۱ روز روش خوابید و هر وقت هم گرسنه میشد جلوش دون میذاشتم ، و روزی فقط ی بار اون هم واسه خودشو خالی کردن می اومد از لونه بیرون که فقط چند دقیقه طول می‌کشید بعد می رفت رو تخم ها می‌خوابید ،، خلاصه روز ۲۱ ام رسید صبح زود ، شب هم بارون اومده بودچه بارونی ، من رفتم حیاط وای ؛ دوتا جوجه توپل و طلایی ازتو لونه داشتن بیرون را نگاه می‌کردن ،داخل لونه باز هم جوجه بود ، و بقیه تخم ها همه ترک خورده بودن ، یکی یکی میشکستن می اومدن بیرون ، اولش خیس و شیره مانند بودن بعد که زیر بال مامانشون خشک میشدن اینقدر خوشگل میشدن ، فقط یکی آخری مونده بود که نمی تونست پوسته تخم را بشکنه خلاصه مادرش هم کمک کرد اون هم اومد بیرون ۱۱ تاشون هم اون روز از تخم زدن بیرون ، جیک جیک جیک ، وقتی سردشون میشد سریع مامانشون همه را صدا میزد و میرفتن زیر بال و پر مامان. روایتی از علی خان
  • IR ۱۰:۲۹ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    6 2
    خخخخ خیلی با حاله
  • شیوا IR ۱۳:۱۸ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    7 2
    آخی خدا چه بامزه است ! هههه
  • DE ۱۴:۰۰ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    2 3
    نژادش مخلوطی از پنگوین و گربه ست .
  • IR ۱۵:۳۰ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    5 2
    وای خدا چه بامزن
  • IR ۱۶:۲۴ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    3 2
    این عروسکه
  • IR ۱۶:۳۹ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    3 2
    چقدر ملوسن
  • IR ۱۶:۵۱ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    3 3
    کاش یه تنبل بودم توی یه منطقه حفاظت شده و برای خودم زندگی آرومی داشتم بشر بودن خیلی سخت و عذاب آوره کاش میشد انصراف داد خسته ام از همه چی
    • IR ۲۰:۴۶ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۸
      0 0
      واقعا
  • IR ۲۲:۵۵ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۷
    5 1
    همه چیز گفتید جزء آغوش گرم مادری که همه بچه ها اعم از حیوانات و انسانها بر طبق فطرت الهی در آن آرامش می گیرند.قدر مادران خود را بدانید بخصوص اگر در قید حیات هستند.
    • IR ۰۹:۱۵ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۸
      2 1
      درود برشما..
  • IR ۱۹:۰۰ - ۱۴۰۱/۰۱/۰۹
    0 0
    کسی که پست رو منتشر کرده پایینش نوشته که عروسکه

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس